با سلام و آرزوی سعادت
به همت سرکار خانم پاسیار و همکارانشان در تاريخ 11/3/1388 اتحاديه ی انجمن های علمی - دانشجويی کتابداری و اطلاع رسانی ايران (ادکا) نشستی با عنوان "جايگاه حرفه کتابداری و اطلاع رسانی پزشکی در ايران " برگزار و بیانیه ای را صادر کرد که می توانید متن آن را در لینک زیر مطالعه بفرمایید. بدیهی است آگاهی از دیدگاه های ارزشمند شما می تواند برای ایشان و مجموعه دانشجویان فعال در ادکا راهگشا باشد.
وقتی در مواجهه با بحران، به ویژه بحرانی گروهی قرار می گیرید اولین واکنش تان چیست؟ ترس؛ عصبانیت؛ پنهان شدن؛ جستجو برای یافتن مقصر؛ حاشیه سازی؛ شناسایی مجاری گریز از وضعیت (فرافکنی، دلیل تراشی، انفعال و ...)؛ مدیریت بحران(حفظ آرامش، علت شناسی بحران، شناسایی تهدید ها و یافتن راهکارهایی برای تبدیل کردن آنها به فرصت)؛ و یا گرفتن ماهی از آب گل آلود؟
هر یک از ما در طول زندگی خود بحران های زیادی را از سر گذرانده ایم. برخی از ما در مواجهه با بحران ها چنان گیرنده های عاطفی مان تحت تاثیر قرار می گیرد که مجال تفکر عاری از احساسات تند و زود گذر را از دست می دهیم. برخی دیگر سعی می کنیم به خود دلداری بدهیم که پایان شب سیه سپید است و برخی دیگر به راه های چاره می اندیشیم. در یک بحران با ابعاد اجتماعی مهمترین قوت قلبمان هم سرنوشتانمان هستند: یعنی اینکه ما در این جزیره تنها نیستم. هر چه ابعاد اجتماع درگیر در بحران، بزرگتر باشد گمان می کنیم که سهم ما از تبعات بحران کمتر است. در این جزیره بحران زده برخی دید خرد نگر دارند و برخی کل نگر. برخی فقط به نجات خود می اندیشند و برخی در اندیشه ساختن قایقی برای همه، آستین های همت را بالا می زنند. بسیاری معتقدند تنوع عکس العمل ها ریشه در این واقعیت دارد که شناسنامه های ژنتیکی و محیط رشدمان با هم فرق می کند. اما به قول ویکتور فرانکل انسان چیزی بیش از وراثت و محیط است.
بنا به درخواست سرکار خانم نوری زاد، نظر استاد ارجمند سرکار خانم رهادوست درباره تغییر نام رشته را در ادامه مطالعه بفرمایید:
درپاسخ به یادداشت جناب دکتر فتاحی، فعلا به طور خلاصه نظرم را اعلام می کنم:
اولویت نخست به نظر من "دانش شناسی" است و چنانچه امکان جاانداختن آن باشد می توان دلایل بسیار محکم و محکمه پسند برای اثبات بامسمابودن آن آورد. اما چون ممکن است این تغییر نام مشکلات عملی درپی داشته باشد، گزینه دیگرم: علوم اطلاعات و کتابداری است به چند دلیل: نخست این که با مسماست، دیگر این که رفع مشکل هم معنائی با اطلاع رسانی به معنی خبررسانی می کند، سومین دلیل این که حالت وامگیری خودکم بینانه از رشته ای دیگر را ندارد به ویژه این که اصولا نیازی به آویزان شدن به حوزه های دیگرنیست.و سرانجام این که متناسب با این نام در دیگرکشورهاست.
با سپاس از آقای دکتر فتاحی و دیگر همکاران محترم با امید به این که در تصمیم گیری نهائی به این نکته توجه شود که سالم ترین برخورد علمی برای پایان بخشی به همپوشانی های نام رشته و حوزه های دیگراین است که با اعتماد به نفس و با اتکا به مبانی و تاریخ پرافتخار و اهمیت خود رشته، و با پرهیز ازهرگونه جوزدگی و خدای نکرده خودکم بینی نامی را برگزینيم که حقیقتا با کارکردها و مبانی رشته مرتبط باشد و فراموش نکنیم که کوتاه ترین فاصله بین دو نقطه خط راست و مستقیم است."
نقطه سر خط . باز به پايان يك سطر ديگر رسيده ايم. فرقي نمي كند كه در دامان سرسبز طبيعت زندگي مي كنيم يا در تهران دود آلود. تقويم ديواري فرياد مي زند كه بهار، شاداب و پرانرژي پيش روي ماست و زمستان خسته از زمستان نبودنش، كوله بارش را جمع كرده است تا با خود به سرزمين خاطرات ببرد. يك سال ديگر از سالهاي بودنمان به لحظات پاياني اش نزديك مي شود. اين سال هم مثل همه ي سالها براي هر يك از ما قصه هايي منحصر به فرد بر جا گذاشته است. قصه هايي تلخ و شيرين. برخي عزيزي به جمع شان پيوسته و بهارشان از موسيقي خنده هاي كودكانه اش سرشار است. برخي ديگر عزيزي از دست داده اند و با بغض و حسرت به جاي خالي او دور سفره هفت سين مي نگرند. برخي از دامان غم انگيز بيماري رها شده اند و برخي دست در گريبان درد، به دامان مهربان پروردگار سر نهاده اند. در متن برخي از اين داستان ها موفقيت هاي فردي، خانوادگي، اجتماعي و حتي ملي و بين المللي (به قيمت هاي مختلف) مي درخشد و در متن برخي ديگر شكست هايي نهفته است كه شايد خاطره برخي از آنها تا داستان هاي ساليان بعد ادامه يابد. طبق قانون هستي، زندگي همچنان در جريان است و ما سپاس گذار كه مي توانيم يك بهار ديگر را ببينم. زندگي با همه تلخ و شيرينش زيباست، زيرا هديه ناب دستهاي مهربان خداوند است.
آمدن يك بهار ديگر را به تمامي بلاگر هاي ارزشمند اين وبلاگ كه در طي اين سالها بسيار از نوشته هاشان آموخته ام و تمامي مخاطبان اين وبلاگ كه از بي نامی، گم نامی، نامدار بودنشان و حتی از عبور بی نظرشان بوي زندگي به مشام مي رسد تبريك مي گويم. اميدوارم در سال جديد همه ما فرزندان هستي، به همراه عزيزانمان، در پناه دستهاي مهربان خداوند ايمن باشيم. نوروزتان پيروز ![]()
![]()
تمرین نوشتن با دانشجویان درس گزارش نویسی و روش تحقیق (ترم اول) دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی
تلاش بر این است تا مشق نوشتن کنیم. به فکرها و یافته هامان اجازه مکتوب شدن بدهیم و بگذاریم که فراتر از پهنه ی جغرافیای کلاس در س مان خوانده شوند. یاد می گیریم که با فروتنی اما بی غرض نوشته های یکدیگر را نقد کنیم و صبورانه نقد دیگران را بشنویم . راه صد هزار ساله را با گام اول آغاز کرده ایم پس از طایر قدس مدد می طلبیم تا همتمان را بدرقه راهمان کند .
دوستان عزیز در ارتباط با علت شناسی اختلاف آمارهای ارائه شده درخصوص سرانه مطالعه در کشور مطلبی در وبلاگ گفتگو نوشته ام که خوشحال می شوم نظر شما را درباره آن بدانم. در صورت تمایل اینجا را مطالعه بفرمایید.
چند روزیست که این بیت از غزلیات حافظ مدام برایم تداعی می شود و دل و ذهنم را به خود مشغول کرده است. شاید به دلیل این مطلب تکان دهنده:
دانشمندان علم ژنتیک موجودی ساخته اند که کاملاً درد را احساس میکند ولی نمی تواند جیغ بکشد!
آيا ما در كتابداري ايران با كثرت رئيس قبيله و قلت سرخ پوست مواجه نيستيم؟
دوستان و همکاران گرامی
سلام
Shahbodaghi_a@yahoo.com ارسال فرمایید. پیشاپیش تشکر مرا بپذیرید.